تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

مهدی یاران - بهبود فوری به دست امام زمان علیه السلام
امروز برای آمدنت دست بکارم تا فردا آغوش گرمت را بیشتر احساس کنم

بهبود فوری به دست امام زمان علیه السلام

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 08:42 ق.ظ

نویسنده : مهدی یار
ارسال شده در: آقا پسرها بخوانند و دختر خانم ها ، تشرفی عجیب و مظلومیتی عجیب تر ، وظایف منتظران ، مهدیار ، منتظران ظهور ،

بهبود فوری به دست امام زمان علیه السلام

حـكـایـت نـهـم ـ قـصـه ابـوراجـح حمامی است : علامه مجلسی رحمه اللّه در  بحار  نـقـل كـرده از كـتـاب  السـلطـان المـفـرج عـن اهـل الایـمـان  تـاءلیـف عـالم كـامـل سـیـد عـلی بن عبدالحمید نیلی نجفی كه او گفته مشهور شده است در ولایات و شایع گردیده است در میان اهل زمان قصه ابوراجح حمامی كه در حله بود. به درستی كه جماعتی از اعیان اماثل و اهل صدق افاضل ذكر كرده اند آن را كه..........

 از جمله ایشان است شیخ زاهد عابد مـحـقق شمس الدّین محمّد بن قارون ـ سلمه اللّه تعالی ـ كه گفت : در حله حاكمی بود كه او را مرجان صغیر می گفتند و او را از ناصبیان بود پس به او گفتند كه ابوراجح پیوسته صحابه را سب می كند، پس آن خبیث امر كرد كه او را حاضر گردانند چون حاضر شد امر كـرد كـه او را بـزنـنـد و چندان او را زدند كه به هلاكت رسید و جمیع بدن او را زدند حتی آنـكـه صـورت او را آن قـدر زدنـد كـه از شدت آن دندانهای او ریخت و زبان او را بیرون آوردنـد و بـه زنـجـیر آهنی آن را بستند و بینی او را سوراخ كردند و ریسمانی از مور را داخـل سـوراخ بـیـنـی او كـردنـد و سر آن ریسمان مو را به ریسمان دیگر بستند و سر آن ریسمان را به دست جماعتی از اعوان خود داد و ایشان را امر كرد كه او را با آن جراحت و آن هـیئت در كوچه های حله بگردانند و بزنند، پس آن اشقیا او را بردند و چندان زدند تا آنكه بـه زمـیـن افـتاد و نزدیك به هلاكت رسید پس آن حالت او را به حاكم لعین خبر دادند و آن خـبـیـث امـر بـه قـتـل او نـمـود، حاضران گفتند كه او مردی پیر است و آن قدر جراحت به او رسـیـده كـه او را خـواهـد كـشـت و احـتـیـاج بـه كـشـتـن نـدارد و خـود را داخل خون او مكن و چندان مبالغه در شفاعت او نمودند تا آنكه امر كرد او را رها كردند و رو و زبان او از هم رفته ورم كرده بود و اهل او، او را بردند به خانه و شك نداشتند كه او در همان شب خواهد مرد.
پـس چـون صـبـح شـد مـردم بـه نـزد او رفـتـنـد دیـدنـد كـه او ایـسـتـاده اسـت و مـشـغـول نـمـاز اسـت و صـحیح شده است و دندانهای ریخته او برگشته است و جراحتهای او مـنـدمـل گـشـتـه اسـت و اثـری از جـراحـتـهـای او نـمـانـده و شـكـسـتـهـای روی او زایـل شـده بـود، پـس مـردم از حـال او تـعـجـب كـردنـد و از او سـؤ ال نمودند، گفت : من به حالی رسیدم كه مرگ را معاینه دیدم و زبانی نمانده بود كه از خـدا سـؤ ال كـنـم پـس بـه دل خـود را حـق تـعـالی سـؤ ال و اسـتـغـاثـه و طـلب دادرسی نمودم از مولای خود حضرت صاحب الزمان علیه السلام و چـون شـب تـاریـك شـد دیـدم كـه خـانـه پـر از نـور شد ناگاه حضرت صاحب الا مر علیه السـلام را دیـدم كه دست شریف خود را بر روی من كشیده است و فرمود كه بیرون رو و از برای عیال خود كار كن به تحقیق كه حق تعالی تو را عافیت عطا كرد، پس صبح كردم در ایـن حـالت كـه مـی بـیـنی . و شیخ شمس الدّین محمّد بن قارون مذكور راوی حدیث گفت كه قـسـم می خورم به خدای تبارك و تعالی كه این ابوراجح مرد ضعیف اندام و زردرنگ و بد صـورت و كـوسـه وضـع بـود و مـن دایـم بـه آن حمام می رفتم كه او بود و او را به آن حـالت و شـكـل مـی دیـدم كـه وصـف كـردم پـس صـبح زود دیگر من بودم با آنها كه بر او داخل شدند پس دیدم او را كه مرد صاحب قوت و درست قامت شده است و ریش او بلند و روی او سـرخ شده است و مانند جوانی گردیده است كه در سن بیست سالگی باشد و به همین هیئت و جوانی بود و تغییر نیافت تا آنكه از دنیا رفت و چون خبر او شایع شد حاكم او را طـلب نـمـود حـاضـر شـد، دیـروز او را بـر آن حـال دیـده بـود و امـروز او را بـر ایـن حـال كـه ذكـر شد و اثر جراحات را در او ندید و دندانهای ریخته او را دید كه برگشته پـس حـاكـم لعـین را از این حال رعبی عظیم حاصل شد و او پیشتر از این وقتی كه در مجلس خود می نشست پشت خود را به جانب مقام حضرت علیه السلام كه در حله بود می كرد و پشت پلید خود را به جانب قبله و مقام آن جناب می نمود بعد از این قضیه روی خود را به مقام آن جناب می كرد و به اهل حله نیكی و مدارا می نمود و بعد از آن چند وقتی درنگ نكرد كه مرد و آن معجزه باهره به آن خبیث فائده نبخشید.(130)



منابع : 130  نجم الثاقب  ص 544 ـ 546،  بحارالانوار  52/70.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



اسلایدر