تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

مهدی یاران - نوشتن كاغذ برای دیدار امام زمان علیه السلام
امروز برای آمدنت دست بکارم تا فردا آغوش گرمت را بیشتر احساس کنم

نوشتن كاغذ برای دیدار امام زمان علیه السلام

یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 08:03 ق.ظ

نویسنده : مهدی یار
ارسال شده در: آقا پسرها بخوانند و دختر خانم ها ، تشرفی عجیب و مظلومیتی عجیب تر ، منتظران ظهور ،

حكایت : كه در آن ذكری است از تاءثیر رقعه استغاثه : عالم صالح تقی مرحوم سید مـحـمـّد پـسـر جـناب سید عباس كه حال زنده و در قریه جب شیث (119) از قرای جـبـل عـامـل سـاكـن اسـت و او از بـنـی اعـمـام جـنـاب سـیـد نبیل و عالم متبحر جلیل سید صدرالدّین عاملی اصفهانی صهر شیخ فقهاء عصره شیخ جعفر نـجـفـی رحـمـه اللّه اسـت . سـید محمّد مذكور به واسطه تعدی حكام جور كه خواستند او را داخـل در نـظـام عـسـكـریـه كـنند از وطن متواری شده با بی بضاعتی به نحوی كه در روز بـیـرون آمـدن از جـبـل عـامـل جـز یـك قـمـری كـه عـشـر قران است چیزی نداشت و هرگز سؤ ال نـكـرد و مـدتـی سـیاحت كرد و در ایام سیاحت در بیداری و خواب عجایب بسیار دیده بود بالاخره در نجف اشرف مجاور شده و در صحن مقدس از حجرات فوقانیه سمت قبلی [قبله ؟] مـنـزلی گرفت و در نهایت پریشانی می گذرانید و بر حالش جز دو سه نفر كسی مطلع نبود تا آنكه مرحوم شد.

 

و از وقـت بـیـرون آمـدن از وطـن تـا زمـان فـوت پـنـج سـال طول كشید و با حقیر مراوده داشت بسیار عفیف و با حیا و قانع و در ایام تعزیه داری حـاضـر مـی شـد و گاهی از كتب ادعیه عاریه می گرفت و چون بسیاری از اوقات زیاده از چـنـد دانـه خـرمـا و آب چـاه صحن شریف بر چیزی متمكن نبود لذا به جهت وسعت رزق مواظبت تامی از ادعیه ماءثور داشته و گویا كمتر ذكری و دعائی بود كه از او فوت شده باشد غـالب شـب و روز مـشـغـول بـود، وقـتی مشغول نوشتن عریضه شد خدمت حضرت حجت علیه السـلام و بـنـا گـذاشـت كـه چـهـل روز مـواظـبـت كـنـد بـه ایـن طـریـق كـه قـبـل از طـلوع آفـتـاب هـمـه روزه مقارن باز شدن دروازه كوچك شهر كه به سمت دریا است بیرون رود رو به طرف راست قریب به چندان میدان دور از قلعه كه احدی او را نبیند آنگاه عـریـضـه را در گـل گذاشته به یكی از نواب حضرت بسپارد و به آب اندازد، چنین كرد تـا سـی و هـشـت یـا نـه روز، فـرمـود: روزی بـر مـی گـشـتـم از مـحـل انداختن رقاع و سر را به زیر انداخته و خلقم بسیار تنگ بود كه ملتفت شدم گویا كـسـی از عـقـب بـه مـن مـلحـق شـد بـا لبـاس عـربـی و چـفـیـه و عقال ، و سلام كرد من با حال افسرده جواب مختصری دادم و توجه به جانب او نكردم ، چون میل سخن گفتن با كسی را نداشتم ، قدری در راه با من مرافقت كرد و من با همان حالت اولی باقی بودم پس فرمود به لهجه اهل جبل : سید محمّد! چه مطلبی داری كه امروز سی و هشت روز یـا نـه روز اسـت كـه قـبـل از طلوع آفتاب بیرون می آیی و تا فلان مكان از دریا می روی و عـریـضـه ای در آب می اندازی گمان می كنی كه امامت از حاجت تو مطلع نیست ؟ سید محمّد گفت من تعجب كردم كه احدی بر شغل من مطلع نبود خصوص این مقدار از ایام را و كسی مرا در كنار دریا نمی دید و كسی از اهل جبل عامل در اینجا نیست كه من او را نشناسم خصوص بـا چـفـهـیـه و عـقـال كـه در جـبـل عامل در اینجا نیست كه من او را نشناسم خصوص با چفیه و عـقـال كـه در جـبـل عـامـل مـرسـوم نـیـسـت پـس احـتـمـال نـعـمـت بـزرگ و نـیـل مـقـصـود و تـشـرف بـه حـضـور غـایـب مستور امام عصر علیه السلام را دادم و چون در جـبـل عـامـل شـنیده بودم كه دست مبارك آن حضرت چنان نرم است كه هیچ دستی چنان نیست با خـود گـفتم مصافحه می كنم اگر احساس این مرحله را نمودم به لوازم تشرف به حضور مبارك عمل نمایم ، به همان حالت دو دست خود را پیش بردم آن جناب نیز دو دست مبارك پیش آورد مـصـافـحـه كـردم نـرمـی و لطـافـت زیـادی یـافـتـم یـقـیـن كـردم بـه حـصـول نـعـمـت عـظـمـی و مـوهـبت كبری پس روی خود را گردانیدم و خواستم دست مباركش را ببوسم كسی را ندیدم .(120)


منابع : 119  جب شیث  مخفف  جب شیث نبی اللّه  است چاهی است در آنجا نسبت دهند به آن پیغمبر علیه السلام .
120  نجم الثاقب  ص 420 ـ 423.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 08:12 ق.ظ



اسلایدر