تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

مهدی یاران - قصه 14 موضوع: چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟ {راز نوشتن کتاب اکمال الدین}
امروز برای آمدنت دست بکارم تا فردا آغوش گرمت را بیشتر احساس کنم

قصه 14 موضوع: چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟ {راز نوشتن کتاب اکمال الدین}

یكى از آثار قلمى رئیس المحدثین شیخ صدوق كتاب اكمال الدین اوست كه پیرامون حضرت ولى عصر(عج) تألیف فرموده و وجود و غیبت امام زمان و ظهور آن حضرت را در این كتاب با اخبار اهل بیت علیهم السلام مورد تحلیل قرارداده و اثبات مى كند. وى در مقدمه كتاب یاد شده راجع به انگیزه خود بر تالیف آن كتاب چنین مى نگارد:" چیزى كه مرا به تالیف این كتاب وا داشت، این بود كه چون به خواسته و مراد خودم كه زیارت حضرت على بن موسى الرضا(ع) بود، رسیدم به نیشابور آمدم و در آنجا اقامت كردم و مشاهده نمودم اكثر كسانى كه به نزد من رفت و آمد مى كردند راجع به جریان غیبت امام زمان علیه السلام دچار تحیّر و سرگردانى شده و در امر قائم آل محمد(ص)، به شبهه افتاده اند و از مسیر تسلیم و پذیرش به اظهار نظر و قیاس، روى آورده اند. من براى ارشاد و هدایت آنان به راه راست، با ذكر اخبارى كه از پیغمبر و امامان علیهم السلام وارد شده كوشش و تلاش بسیار كردم . بعد از مدتى مرد بزرگی از اهل فضل و خرد به نام شیخ نجم الدین ابو سعید محمد بن الحسن از بخارا در شهر قم بر ما وارد شد. من از دیر زمان آرزوى ملاقات او را داشتم و براى جنبه دیانت و فكر استوار و اندیشه هاى بلند او مشتاق دیدارش بودم پس خدا را بر این نعمت و رسیدن به آرزویم و بر دوستى و محبت و صفاى او شكر كردم، تا یك روز كه با من مشغول صحبت بود نقل كرد كه در بخارا به مردى از بزرگان فلاسفه واهل منطق برخورد كرده و از او درباره حضرت قائم سخنى را شنیده كه موجب تحیّر و شك و شبهه اش در موضوع غیبت امام زمان (عج) و انقطاع خبر آن حضرت شده است . من در اثبات وجود امام زمان (ع) مطالبى براى آن شخص فاضل و دوست با صفا گفتم و اخبارى را از پیغمبر و ائمه، راجع به غیبت امام زمان (ع) برایش ذكر كردم كه شك و شبهه اش مرتفع گردید و قلبش اطمینان یافت و در برابر این اخبار صحیحه كاملا تسلیم شد و از من درخواست كرد كه براى او كتابى در این موضوع بنگارم و من وعده دادم كه خواسته او را در آتیه انجام دهم . در شبی خواب دیدم گویا در مكه ام و بر گرد بیت الله الحرام طواف مى كنم و در دور هفتم مى باشم و به نزد حجرالاسود آمده ام، دست بدان مى كشم و آن را مى بوسم و مى گویم:

«امانتى ادیتها و میثاقى تعاهدته لتشهد لى بالموافاة.»؛ امانت خود را ادا كرده و عهد و پیمانم را مواظبت نمودم تا به وفادارى من شهادت و گواهى دهى .

در این هنگام مولایم حضرت قائم (ع) را دیدم كه بر در خانه كعبه ایستاده بود. من با قلب مشغول و فكر پریشان نزدیك شدم آن حضرت با فراست، راز درونم را از چهره ام دانست پس سلام كردم و جواب سلامم را دادند سپس فرمود:

« لم لا تصنف كتابا فى الغیبة حتى تكفى ما قدهمك؟»؛ چرا درباره غیبت كتابى تالیف نمى كنى تا اندوه دلت را برطرف كنى؟ عرض كردم: اى فرزند پیامبر، درباره غیبت چیزهایى تصنیف كرده ام .

فرمود: بدان روش و سبك تو را امر نمى كنم كه كتاب بنویسى، بلكه الان كتابى در غیبت بنویس و غیبت هایى را كه پیامبران داشته اند ذكر كن!

این را فرمودند و سپس رفتند. من هراس زده از خواب برخاستم و تا طلوع صبح به دعا و گریه و درد دل و شكایت مشغول بودم. صبح كه فرا رسید؛ در پى امتثال امر ولى الله و حجت الهى شروع به تالیف این كتاب كردم در حالى كه از خداوند، استعانت جسته و بر او توكل مى كنم

 

 

پى نوشت ها

1. كمال الدین و تمام النعمة، صص 4-2.

نقل از كتاب «عنایات حضرت مهدى موعود به علما»، صص 46-42.

 

 

 

 



اسلایدر